کوچولوی شیطون
سلام پسرم.
الان یه لحظه ی خاصو از دست دادم.....
وبلاگتو باز کردم و دیدم بالای وبلاگت نوشته:
.: ثمره ی عشق ما امیررضا تا این لحظه ، 7 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 7 دقیقه و 7 ثانیه تو دل مامانشه :.
خیلی جالب بود عزیزم،هرچی خواستم از صفحه عکس بگیرم نشد که نشد!چون زیاد به این کار وارد نبودم فقط کپی کردم.
.
.
.
خوب نفسم این باعث شد تا من برات بنویسم،عزیز دلم نمیخواستم بنویسم تا 5شنبه ولی قسمت بود زودتر بنویسم،از شیطونیهات هرچی بگم کم گفتم ،ماشالله هزار ماشالله اون تو فوتبال بازی میکنی،بعضی وقتها هم شنا میکنی،اصلا معلومه که عااااااااشق ورزشی،ورزشکارم.
سکسکه هاتم دل میبره نفسی!
عاشق صدای مامانی،نه اینکه بخوام از خودم تعریف کنم،با صدای من همش در حال تکاپو هستی فرشته کوچولو.
عاشق شعر توپ سفیدم با صدای من هستی،بابایی هم اسرار داره هر روز و شب چندین بار این شعرو برات بخونم:
توپ سفيدم
توپ سفيدم قشنگي و نازي
حالا من ميخوام برم به بازي
بازي چه خوبه با بچه هاي خوب
بازي ميكنيم با يه دونه توپ
چون پرت ميكنم توپ سفيدم را
از جا ميپره ميره به هوا
قل قل ميخوره تو زمين ورزش
يك و دو و سه و چهار و پنج و شش
جوجه جوجه طلائي
جوجه جوجه طلايي
نوكت سرخ و حنايي
تخم خود را شكستي
چگونه بيرون جستي
گفتا كه جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه كس ز من خبر داشت
دادم به خود يه تكان
مثل رستم دستان
تخم خود را شكستم
اينجوري بيرون جستم





کوچولوی شیطون
